|
|
|
|
|
وبلاک گردانی و برقراری ارتباط با آشنایان غریب و غریب های آشنا دنیای خاص خود را دارد. از زاویه های مختلف می توان بر ضرورت چنین کاری حکم و صرف وقت را توجیه کرد. اما وبلاک گردانی برای من ورود در حیطهی بود اندکی نا مکشوف. بر همین اساس یک بار تعطیل کردم و بار دیگر بازگشتم. به تعبیر دوستان ارجمند مثل برف آمدم و با تابش خورشید محدودیت وقت ذره ذره آب شدم و حوصله نکردم بمانم. گله های دوستان بسیار شد و برخی از دوستان که به یمن این رسانه یکی یکی پیدا می شوند و برخی به شدت هم دوست داشتنی میباشند خواهان تبادل اندیشه بودند. برخی هم مثل همیشه نوازش می کردند. قصه کوتاه با آغاز سال تحصیلی بی وقتی شدید کم کمک مرا با خود برد ولی هر از گاهی به روز آمد ساختن را فراموش نمی کردم. از شما چه پنهان برای اولین بار پس از سالها روزنی به روشنایی باز شده و امکان اتمام تحصیلات فراهم شده است. از هر کرانه تیری رها کرده ام و امید آن دارم کزان میان یکی به هدف بخورد، شاید دعای شما پاکان نیک اندیش در این مسیر بی تاثیر نباشد. هرچند عناوین و القاب هیچ بهرهی به انسان نمی رساند، اما در شرایط حاکم بر اطراف مان بدون ابزار نیز نمی توان حرکت کرد. ما که نه پول کلانی داریم که از طریق خود مان تحصیل را تکمیل کنیم و نه با حزب و شخصیت ذی نفوذی ارتباط داریم تا با استفاده از حمایت های آنان راه دست یابی به محافل علمی را طی کنیم با توجه به شرایط دشواری که برای افراد عادی در این مسیر وجود دارد عزم مان راسخ شده است که با توکل بر خداوند سبحان و به فعلیت رساندن توانایی های خدادادی بتوانیم این مسیر را به گونه ای طی کنیم که نیاز به پول و رانت و امثال آن نباشد. لذا تا سال نو که امیدوارم زمینه تحصیل در مقطع بالاتر فراهم شده باشد از همه دوستان پوزش میطلبم. از دوستان ارجمندی که طالب پاسخ در مورد برخی مسایل بودند از جمله دوست ارجمند و دوست داشتنی ام شریف سعیدی _ که تعلیقهی بر حاشیه پیشین زده بودند_نیز عذر میخواهم. تنها در پاسخ دوست عزیزم سعیدی عرض میکنم که ابراز ارادت مردم به افراد حتا به مایکل جکسون و امثال او نیز در راستای پاسخ به ندای درونی است که طالب فرار از چهره خشن زندگی و پناه بردن به لحظات لطیف روحانی است، گیرم که در مصداق اشتباهی صورت بگیرد و انتخاب شان بدلی باشد. اما حقیقت مطلب آن است که این ابراز ارادت ها با آن ابراز ارادت ها مقایسه پذیر نیست. به هرحال فرصت اندک است و شرمندگی نسبت به کرامت و کرم کریمان باقی. به یاری خداوند سبحان پس از کنکور دکتری روز نو و نوشتار نو. |
||
|
|
|
|
|
براي هر انساني مخصوصا انسان متجدد که براي هر چيز طالب دليل است و به زعم خود چيزي را بدون دليل نميپذيرد و ميخواهد زندگي اش را به صورت عقلاني سامان دهد، اين پرسش جاي طرح شدن دارد که به چه دلیل از راههای غیر متعارف معرفت، یعنی چیزی که اصطلاحا به وحی نامبردار است، پیروی کنيم. مسئوليت معرفتي انسان نيز مقتضايش مدلل بودن رفتار و پندار اوست وقتي اين پیروی را ريشه يابي ميکنيم، با تامل در حقيقت آن در مييابيم که راز آن در این نهفته است که درسلسله طولي سرانجام به اطاعت از خداوند منتهي ميشود. در برخي موارد حتا به صراحت اطاعت از انبیا و دین، اطاعت از خدا شمرده شده است: من يطع الرسول فقد أطاع الله ومن تولى فما أرسلناك عليهم حفيظا (نساء/80). يکي از مهم ترين نکات مطرح در اين باب این است که پاسخ مثبت دادن به نداي انبیای الاهی در قرآن کریم موجب حيات آدمي معرفي شده است: يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول إذا دعاكم لما يحييكم(انفال/24 ) روشن است که مرگ و حيات انساني مراتب مختلف دارد. حيات اصلي انساني، مرتبه حيات معنوي اوست که بدون آن زندگي مادي ارزشي نخواهد داشت. زندگي انساني وقتي ارزشمند است که توام با لذات معنوي باشد و لذات معنوي نيز در پرتو شناخت درست و معقول حاصل شدني است. مهم ترين منبع تامين کننده اين حيات مبارک به دليل کاستيهاي منابع و طرق معرفتي متعارف انسان، وحي به شمار ميآيد.از اين رو انساني که از نعمت هدايت و شناخت درست محروم باشد، به لحاظ معنوي مرده است. هم به لحاظ عقلي لذات ناشي از شناخت درست و معقول کامل تر است[1]و هم از منظر ديني زندگي انساني اگر تابع لذات حسي باشد، تفاوتي با زندگي ساير حيوانات نميکند، بلکه بد تر از آن خواهد بود. لقد ذرأنا لجهنم کثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم آذان لا يسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون( الاعراف/ 179)؛ لذا انسان براي آن که بخواهد از غفلت برون آيد و از مرگ معنوي به حيات طيبه داخل شود لاجرم بايد از خدا و رسول اطاعت نمايد و دعوت شان را استجابت نمايد. تجلي عيني اطاعت از ايشان، پيروي از آموزههايي است که براي انسانها در راستای رهايي از مرگ معنوي هديه شده است. ياد آور شديم که دليل اصلي ضرورت اطاعت از ايشان در حقيقت بازگشت آن به اطاعت از خداوند است. لذا هر دليلي که براي اطاعت از خداوند وجود داشته باشد، بالعرض به فرمانبري از پيامبران و ادیان نيز امتداد مييابد. دليل اصلي اطاعت از خدا و رسول سر انجام به نقص وجودي و کاستي هاي منابع و طرق معرفتي انسان ارجاع مييابد. انساني که با ابزارهاي متعارفِ معرفت نتواند معماي آفرينش را حل کند و زندگي اش را معنا دار سازد، يا به تعبير برخي از فيلسوفان نتواند زندگي اجتماعي اش را به نيکي سامان دهد، يا به تعبير برخي ديگر رابطه افعال اختياري و نتايج آن و نقش افعال اختياري در سرنوشت خود و دست يابي به کمال و دوري از شقاوت را دريابد، چارهي جز آن ندارد که به طرق غير متعارف و البته معقول معرفت که اصطلاحا نامبردار به وحي يا دين است دل سپارد. چون منبع وحي، يعني خداوند کسي است که بالذات از علم، قدرت و حکمت برخوردار است، و حاملان وحي، یعنی انبیای الاهی بالعرض چنين اوصافي دارند. وقتي اين اوصاف در کنار هم نهاده شوند اين نتيجه حاصل ميشود که از منبع اين طريق معرفتي بالذات و از حامل آن به صورت بالعرض بايد اطاعت کرد. با اين اطاعت است که انسان به تعبير قرآن کريم به آبشخور حيات وصل ميشود و از مرگ معنوي رهايي مييابد؛ لذا در تحليل حقيقت اطاعت از آموزههای دینی به این نکته دست مييابيم که اين اطاعت، نه يک فرمانبري نا معقول، بلکه مبتني بر ادله متقن عقلاني است، کاستی های وجودی، محدودیت منابع معرفتی، معنا دهی به زندگی، دست یابی به حیات طیبه همگی ضرورت پیروی از آموزههای دینی را طالب اند. |
||
|
|
|
|
|
روزگاری علامه اقبال در مقایسهی که میان کابل و دهلی انجام داده بود، کابل را هزار باره بهتر از دهلی و دهلی را عروس هزار داماد دانسته بود. از آن زمان چند دهه سپری شده است، دهلی آن روز هرچند تحولات بسیاری را شاهد بوده و نسبتا بهبود یافته است، لیک کابل هزار باره از آنچه تصور بتوان کرد بد تر شده است. حکومتهای صد و هشتاد درجه متضاد را تجربه کرده است. از مارکسیستان ضد خدا تا نمایندگان خدا برای اجرای فرامین خدا و افراد میانه!
در عالم تفکر، خاک این وطن خشک شده و برای پرورش افراد اندیشه ساز استعدادی از خود نشان نداده است. دیگر نه بوعلی سر بر آورده است و نه بیرونی، نه سنایی آمده است و نه مولانا! نه از حکمت خبری است و نه از ادب، نه از طب سخنی است و نه از مردم شناسی! پوهنتون های مهم و مادر به لحاظ کیفی بدل به لیسههایی شده اند که در همان نیز افراد شایسته راهی ندارند و به جای افراد استخوان خرد کرده، کسانی میآیند که ماکس وبر جامعه شناس را به حشره موذی در شمال آفریقا تفسیر میکنند و هنوز که هنوز است جغرافیای شان افغانستان را همسایه اتحاد جماهیر شوروی قلمداد میکند! دارندگان مدرک دکتری و ماستری جذب نمی شوند چون نیروی جدید لازم ندارند، اما جوان تازه فارغ شده از مقطع لیسانس می تواند با هدیه بردن یک بشکه ... به استخدام رسمی در میآید. برخی از پیسه داران سابقا مجاهد نوید می دهند که ما در فلان جا دانشگاهی تاسیس می کنیم و فلان دپارتمان را شما اداره کنید! جالب نیست؟ و این چنین است که این ملت همیشه گدایی می کند و نزدیک به یک چهارم شهروندانش آواره در کشورهای مختلف دنیایند، بد ترین اهانت ها را تحمل میکنند. به لحاظ سیاسی چنان وابسته است که ذلیخای رو سیاه قصر سفید برای شان تعیین تکلیف می کند، به لحاظ اقتصادی چنان است که اگر کشورهای کمک کننده ناز کنند کشور فلج می شود، وقتی از موتر تا نسوار، از طیاره تا کجالوی یک کشور از بیرون وارد شود به نظر شما چه می توان گفت، آیا نیرو کم داریم، فکر نمی کنم چنین باشد، زیرا اگر نیروی فکری بخواهیم به حدی داریم که میتوانند به راحتی محافل علمی کشور را بگردانند، اگر نیروی کار لازم باشد چنان فراوان داریم که هر روز نعش یک افغان در معادن ذغال سنگ پاکستان و کوره ها و سنگبری های ایران و درون دریاهای منتهی به اروپا پیدا میشود. آنچه کم داریم نگاه کلان و ملی به امور است و هنوز که هنوز است نگاه ما منطقه ای و قومی است و بر همین اساس است که افراد شایسته جذب نمی شوند و افراد نالایق کشور را به سمتی می کشانند که ریشخند همگان را شاهد باشیم. و سوال این است که این وطن کی وطن خواهد شد؟ بماند .... |
||
|
|
|
|
|
عید سعید فطر مبارک بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد! رمضان رفت، چه زود رفت، بدون اطلاع قبلی رفت، راضی رفت ؟ از ظریفی پرسیدند ماه رمضان از ما راضی رفت یا ناراضی؟ ظریف ظریفانه پاسخ داد که رمضان با رضایت رفته است، نشان رضایتش آن است که دو باره بر میگردد، اگر پای رنجش در میان بودی دیگر بر نگشتی! امید ما آن است که راضی رفته باشد، خداوند سبحان را با ابتهال میخوانیم که تمام بنی آدم را از رنجهای جانکاه و ظلم و بیداد توان فرسا نجات بخشد و تمام کودکان به ویژه کودکان مسلمان فلسطین و عراق و افغانستان در کانون گرم خانواده بدون ترس از تفنگ و تبر و ترور آرزوهای کودکانه شان بر آورده گردد و عید را با امن و امان جشن بگیرند و کودکان سیه چرده و خشکیده جهان از آفریقا تا آمریکای جنوبی و آسیا همگی بدون ماندن در آرزوی تکه نان زندگی خوشی داشته باشند. به امید صلح، آزادگی، تعالی و حفظ کرامت انسانی، بازهم عید سعید فطر را شاد باش میگوییم. |
||
|
|
|
|
|
باج دهی به صهیونیستها از کیسه ملت فلسطین (به مناسبت روز جهانی قدس) شصت سال است که یک ملت بی سرزمین، سر زمینی را بی ملت ساخته و خود را به زور زراد خانههای اتمی و تسلیحات فوق مدرن به عنوان ملت آن سرزمین میخواهد جا بیاندازد. تمام این کارها در سایه سیاست باج دهی غربیان به جهودان صورت میگیرد. در این میان پرسشهای اساسی از سوی رئیس جمهور ایران آقای احمدی نژآد در سال گذشته مطرح شد که واقعا بیجواب مینماید. 1.در جنگ دوم جهاني بيش از 60 ميليون انسان كشته شده ا ند، از اين 60 ميليون حدود 2 ميليون نظامي و بقيه غير نظامي بودهاند که به شيوههاي گوناگون كشته شده اند و از این میان چرا تنها روي عدهی خاص تمركز ميشود؟ 2.سوال ديگر اين است که اگر يك واقعه تاريخي اتفاق افتاده است چرا اجازه نميدهند گروههاي بي طرف درباره آن تحقيق كنند؟ چرا مورخان اروپايي به جرم اظهارنظر برخلاف نظر حاكمان محاكمه و زنداني جریمه ميشوند؟ به منبع هویت و معرفت بیش از یک و نیم میلیارد انسان اهانت میشود، اما آزادی بیان حاکم میشود و دهن دیگران را با این حربه میبندند. رشدی حق دارد به مقدس ترین مقدسات اسلام توهین کند و از مصونیت برخوردار باشد، اما گارودی باید مجرم شناخته شود، چون هولوکاست را منکر شده است! 3.مهم ترین پرسش این است که اگر اين حادثه در اروپا اتفاق افتاده است چرا مردم فلسطين بايد تاوان آنرا بدهند؟ مردم فلسطينیان چه گناهي كردهاند، مگر آنها در جنگ جهاني دوم نقشي داشتهاند؟ چرا به بهانه هولوکاستی که اگر راست هم باشد، بيش از 5 ميليون نفر از کسانی که هیچ نقشی در آن نداشته اند آواره شوند و بیش از 60 سال در آوارگي زندگي كنند و در حسرت بازگشت بمیرند؟ چرا وقتی یکی از این افراد نارنجکی به کمر بست و خود را در میان اشغالگران منفجر کرد، تروریست لقب میگیرد و دولت جعلی که به تصریح و تلویح اعلام میدارد فلان و فلان را ترور خواهیم کرد حتا خشک و خالی محکوم هم نمیشود؟ دولت قانونی یک ملت را در بند میکشند، بانگ و رنگ جهانی ساکت اند، ولی سنگ پلخمان یک نوجوان فلسطینی را بمب اتم مینمایند! چه باید گفت؟ چه باید کرد؟ با کدام معیار باید داوری کرد؟ هرچه باشد، اعتقاد راسخ ما این است که روزی آه یتیمان و زنان کودکان بیخانمان بر آهنهای حامل سلاح ذروی پیروز خواهد شد. چنانکه میرکاواهای پیشرفته در برابر پلخمان اراده پولادین از کار مانده اند. |
||
|
|
|
|
به مناسبت شب قدر، که شب نزول قرآن کریم است این هفته در صدد آن بر آمدیم که بخشی از سیمای رسول مکرم اسلام را در آیینه بی زنگار قرآن کریم به تماشا بنشنیم. امسال به دلیل اهانتهای مکرر دشمنان اسلام به حضرت محمد، از سوی بسیاری از مسلمانان جهان، سال هجری جاری سال پیامبر نام گرفت و آیت الله خامنهی رهبر انقلاب اسلامی ایران رسما آن را اعلام داشتند. نگارنده را در ماه رمضان فرصتی فراهم شد تا خطابات قرآنی را در مورد شخصیت، منش،گستره رسالت و دیگر جنبههای زندگی و روش و منش ایشان به مطالعه بگیرد. به دلیل کمی فرصت از به روز رسانی وبلاک نیز دیده پوشیدم. یکی از دوستان شفیقم تلفن زدند و از برخی نوشتههای خلاف حقیقت در یکی از وبلاک های هم وطنان خبر دادند که نویسندهی در آن رسالت پیامبر اکرم را آن هم با استفاده از برخی آیات مبارک قرآنی منحصر به قوم و قبیله خاص معرفی کرده است و زمین و آسمان را به هم گره زده تا ماهی مقصود فراچنگ آورد. بدین جهت نگارنده یکی از بخش های آن نوشتار بلند را برش زده و تقدیم ارباب معرفت مینماید. در این شب نورانی با ابتهال به درگاه خداوندی توفیق همگان را در نیل به حقیقت تمنا میکنیم.
گستره زماني و مکاني رسالت رسول اعظم الاهی
یکی ازاموري که در قرآن کريم راجع به رسول مکرم الاهی بیان شده، گستره جغرافيايي رسالت ايشان است. بسياري از انبياي الاهي براي هدايت قوم خود به رسالت برگزيده ميشده اند. اما گستره رسالت پيامبر اعظم الاهي منحصر با جغرافيا و قوم خاصي نيست گرچه برخي از آيات در بدو امر چنين مينمايند که دعوت ايشان منحصر به سرزمين حجاز و قوم خاصي بوده است، ولی در حقیقت چنین نیست. در خطاباتی از این سنخ، تعبير انذار ام القري و اطراف مطرح شده است که ناظر به جغرافياي خاص میباشد:.. کذلک اوحينا اليک القرآن عربيا لتنذر ام القري و من حولها( شوري/7) شبيه همين تعبير در آيه 94 انعام نيز آمده است. در کنار این خطابات محدوده جغرافیایی را بیان میکند، برخي آيات تعابير مفید منحصر بودن قلمرو رسالت به قوم خاص را در خود جای داده اند: لتنذر قوما ما انذر آبائهم،(يس/6)؛ لتنذر قوما ما آتيهم من نذير من قبلک(قصص/46) و گاه تنها سخن از عشيره خاص به ميان ميآيد: و انذر عشيرتک الاقربين(شعراء/214). تامل در آیات دیگر و قرار دادن شان در کنار این دسته مفید چیز دیگر است. خطابات بسیاری وجود دارد که رسالت ايشان را جهانی معرفی ميکند و منحصر در قوم و قريه نميداند: أيها الناس قد جاءكم الرسول بالحق من ربكم فآمنوا خيرا لكم وإن تكفروا فإن لله ما في السماوات والارض وكان الله عليما حكيما ( نساء/170 ) قل لا أسألكم عليه أجرا إن هو إلا ذكرى للعالمين ( انعام/90)، شبيه همين مضمون در 104 يوسف نيز وارد شده است. وما تسألهم عليه من أجر إن هو إلا ذكر للعالمين[1]. گاه پیامبر اعظم را نذير عالميان ناميده است. تبارک الذي نزل الفرقان علي عبده ليکون للعالمين نذيرا( فرقان/1)، گاه از ايشان به عنوان رحمت براي عالميان ياد شده است: وما أرسلناك إلا رحمة للعالمين (أنبياء/ 107). گاه چنین تعبير میکند که این خطاب من مخاطبش حاضران و من بلغ میباشند: وأوحي إلي هذا القرآن لانذركم به ومن بلغ ( انعام/ 19) در برخی خطابات او را با صراحت تمام مبعوث شده به سوي کل مردم ميداند: قل يا أيها الناس إنى رسول الله اليكم جميعا(اعراف/158). ...إنا انزلنا عليك الكتاب للناس بالحق ( زمر/ 41). در اين گونه موارد چه ميتوان گفت، آيا رسالت ايشان جهاني است، يا منحصر به قوم و قريه و قلمرو خاص؟ هیچ مفسری با استناد به خطابات مفید انحصار ادعای محدود بودن گستره رسالت ایشان را نکرده اند. اما در این که چه گونه میان دو دسته خطاب جمع کنند نظرات مشابهی ابراز داشته اند. به نظر میرسد تامل در سياق آيات سنخ نخست، این نکته را میآموزد که آنها نشانگر انحصار نيستند؛ بلکه برخي در پي پاسخ به اين پرسش اند که چرا پيامبر اعظم در ميان اعراب مبعوث گرديد؛ بيان ميکند که راز آن را بايد در محروميت اعراب از پيامبران الاهي جست. چون پيش از تو در اين قوم منذري نيامده بود، لذا در ميان ايشان برانگيخته شديد. برخي ديگر در پي تبيين مراحل مختلف دعوت از مردم اند. برخي ديگر از مفسران[2] در تحلیل جامع تر تمام اين آيات را ناظر به مراحل دعوت ميداند. خداوند پس از آنکه حضرت محمد را مبعوث به رسالت کرد، نخست دستور داد نزديکان خویش را دعوت کند. پيامبر اين دعوت را اجابت کرد. سپس مامور به توسعه دعوت به کل قوم خود شد. آنگاه به قوم خود را چنین خطاب کرد که محتوای پیام من انذار آنان و کساني است که پيام به ايشان ميرسد. پس از آن خداوند دستور داد که پیامش را به تمام ملت ها و مناطق گسترش دهد. آغاز کردن از مکان خاص به دليل رعايت مصالح و مقتضاي حکمت الاهي بوده است، نه اینکه به معنای انحصار رسالت در گستره خاص باشد.لذا اين نتيجه حاصل ميشود که افزون بر نا محدود بودن گستره مکاني، اختصاص داشتن به زمان خاص نيز براي دعوت رسول مکرم الهي متصور نيست. تعبير واوحى إلى هذا القرآن لانذركم به ومن بلغ هم بر غايبان به لحاظ مکاني دلالت ميکنند و هم بر غايبان به لحاظ زماني. مخصوصا وقتي اين مطالب در کنار خاتم پيامبران بودن رسول الله قرار داده شود به نيکي منحصر به زمان خاص نبودن اين دعوت روشن ميگردد. |
||
|
|
|
|
|
روزه و فواید فردی و اجتماعی یکی از تفکیک های بسیار ارزشمندی که در باب آموزه های دینی انجام شده است، تفکیک آن به خرد پذیر، خرد گریز و خرد ستیز بوده است که توسط جان لاک فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم انجام یافته و این تفکیک برای نگارنده بسیار ارزشمند جلوه میکند. دوست ارجمندم علیرضا شیخشعاعی دانشپژوه رشته روان شناسی و از فضلای حوزه علمیه، پارسال کتاب مفیدی به نام راز روزه را به من هدیه دادند و طالب نقد بودند. بنده به آن میزانی که در حیطه ی دانایی ام میگنجید نکاتی را یاد آور شدم، امسال یکی از بستگان از روزه خواری فرزندش گلایه داشت و سفارش صحبت کردن با او را کرد که شاید من معجزه کنم و راز روزه را برایش برملا سازم! به قرآن کریم و روایات مرتبط با روزه مراجعه و علل الشرایع شیخ مفید را نگاه کردم و نکاتی را از آنجا بر گرفتم و بار دیگر به کتاب این دوست دانشورم نظر انداختم و نکاتی را فارغ از نقش آن در کمال انسان، از فواید جسمی، روانی و اجتماعی بر شمردم، تا قدری برایش ملموس باشد. ولی این پرسش در ذهن بسیاری از افراد ممکن است خلجان کند که روزه چه فایده دارد، برای چه 10-12 ساعت در هوای گرم تشنگی و گرسنگی را تحمل کنیم و اینکار چه معنایی دارد؟ به نظرم یکی از آموزههای ادیان که میتواند به راحتی صحت و سقمش اثبات شود روزه داری است. خرد هر چند خرد است و هاضمه اش تنگ و معده اش نازک و تنک، اما اثرات فردی و اجتماعی روزه از امور آشکاری است که میتوان آنرا دریافت. تاثیر روزه در رفع بیماری های مانند چاقی نیاز به گفتن ندارد، در بیماری شبه فلجی که بدن گرفتار رخوت و سستی میگردد نیز موثر است. این بیماری نخست جزئی است و تنها بخشی از بدن را فرا میگیرد، لیک میتواند اندک اندک تمام بدن را گرفتار سازد. روزه هم از طریق هضم تدریجی غذا و ایجاد فقر غذایی موقت بدن را وادار به واکنش حیاتی برای خارج شدن از رخوت میکند و هم موجب کاهش کنش و واکنش بیولوژیکی درون سولها و در نتیجه آماده سازی بدن برای ایجاد شوک طبیعی میشود. دفع سموم مختلف که از فعل و انفعالات بدن حاصل میشوند یا از بیرون وارد بدن میشوند اگر دفع نگردند موجب بسیاری از امراض خواهند شد، روزه با گرسنگی که ایجاد میکند به دفع شدن مواد زاید بدن و حل کردن سموم فلزی کمک نماید. از آثار روانی سلبی روزه میتوان به کاهش اضطراب، وسواس، افسردگی و ... اشاره کرد. چون این حالات روانی با اعتماد به نفس، امید به زندگی و... حاصل شدنی است و روزه از بهترین راههای تقویت اراده به شمار میآید که خود این آثار از پیامدهای ایجابی روزه داری است. تصور هوای گرم پنجاه درجه حجاز، اسلام آباد، جلال آباد، قندهار، هرمزگان، بغداد و... را بکنیم، آب سرد و گوارا و خود داری از آشامیدن چه چیزی جز تقویت اراده را در پی دارد؟ افزون بر این در روان شناسی از چیزی به نام هوش هیجانی (EQ) در برابر بهره هوشی IQ)) سخن به میان است. بهره هوشی یا IQ)) از امور خدا دادی است که تغییر در آن کمتر اتفاق میافتد، اما هوش هیجانی(EQ) از اموری است که میتوان یک سلسله اعمالی آن را تقویت کرد. کارهای اختیاری و تمرین و به کارگیری مهارت و... از مهم ترین عواملی است که انسان بتواند در مواجهه با مشکلات، حوادث خوشایند و ناگوار واکنش درست نشان دهد. روزه از عواملی است که میتواند این توانایی را به انسان اعطا کند. نقش آن در تعدیل غریزه جنسی نیز بر کسی پوشیده نیست. انسانی که در برابر مناظر هیجانزا و هوس آلود دنیای نو خود را مهار میکند، به راحتی قادر است این مهار کردن را ملکه سازد و در طول سال از آن بهره گیرد و از این طریق به تعدیل غرایز همت گمارد. آثار اجتماعی همانند همنوایی با هنجارهای اجتماع، رفتارهای حمایتی مفید برای سلامت جامعه، استحکام پیوندهای خانوادگی، پویایی اجتماع و... بخشی از کارکردهای اجتماعی روزه است. بدین سان میتوان به صورت فردی و اجتماعی افراد و جوامع روزه دار را مورد مطالعه قرار داد تا میزان تاثیر گذاری روزه در حیات فردی و اجتماعی شان را به دست آورد. تازه تمام این مطالب تنها با در نظر گرفتن منافع دنیایی آن قابل تصویر است. اگر در نظام دانایی انسان مسلمان بنگریم روزه از اموری است که انسان را به وصال یار میرساند. در سه باری که کلمه صیام در قرآن کریم وارد شده است، دوبار از پیوند روزه با تقوا سخن به میان آمده است (بقره/183و187) و یک بار با شکر قرین گشته (بقره/185) و معلوم است که تقوا و شکر در چه بستری معنا دارند. انیس و مونس انسان متقی و اهل دل، خداوند سبحان است و انسان شکر گذار نعمتهای بیکران الاهی. توفیق روزه داری همگان با ذات پاک ذوالجلال |
||
|
|
|
|
|
رمضان ؛ ماه حال اهل دل و مجال غنج و دلال با دلدار[1] چندی پیش خوانندهی ارجمندی با عنوان هموطن در فارابی از کسی نقل قول کرده بود که از سه کس میترسد: خدا، شیطان، آخوند! در جوابش گفتم خدایی که ما میشناسیم رحمن است و رحیم و نه تنها ترس ندارد که با او میتوان غنج و دلال کرد! ناز، قهر و آشتی با او از برنامههای عادی یک مسلمان اهل دل است. کنون که رمضان است و بستر گفت و شنید با خدا بیش از هر زمان دیگر فراهم تر است، بهتر آن دیدم که قدری در این وادی بیشتر گام نهیم و نمونههایی از این غنج و دلال را مرور کنیم. این نوع گفت و شنید دلبرانه در بسیاری از مناجاتها و ادعیهی وارده از اولیای الاهی دیده میشود. در مناجات شعبانیه فرازهای جانانهی وجود دارد که آن را از باب تبرک به عربی نقل میکنم و برای مفهوم بودنش برای کسانی که عربی نمیدانند به جای ترجمه، تعبیرات دیگری از اهل دل نقل خواهد شد. الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک، و ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک، و ان ادخلتنی النار اعلمت اهلها انی احبک، الهی ان کان صغر فیجنب طاعتک عملی فقد کبر فیجنب رجائک املی. بسیاری از دعا ها پر از چنین مضامین است. شمّهی از دلال با خدا را در ادب پارسی پی میگیریم. روشن است که در طول زندگی بار گناه کمر انسان را میشکند، لیک انسانی برون آمده از غفلت، با وزش نسیم رحمت، در گاههای نیایش دل به دلدار میسپارد و سر به سویش میساید و پای به کویش مینهد. انسان وقتی رو به خدای کریم میکند گرچه از رفتارش شرم دارد، ولی رحمت او را وسیله قرار میدهد و با سری به زیر انداخته، بسان کودک از مادر قهر کرده، لیک به پستان او آویخته است به سویش باز میگردد و با ناز و کرشمه سر به بغل رحمتش هشته و خود را به او میچسباند. · سلام! --- علیک السلام، کجا آمدهای؟! · پیش تو! این ره است و دگر دوم ره نیست این در است و دیگر دوم در نیست! --- با اجازه چه کسی آمدهای؟ ---- بر ضیافت خانهی فیض نوالت منع نیست در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته! · چه آوردهای؟ --- اولا : وفدت الی الکریم بغیر زاد ... جز نداری نبود مایه دارایی من - طمع بخششم از درگه سلطان من است ثانیا : دل شکسته آورده ام، چون از شما نقل است که : در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس - بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است! و ثالثا: الاهی آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان، تو خدایی نه بازرگان! · بیرونش کنید! --- نمیروم ز دیار شما به کشور دیگر - برون کنید از این در، در آیم از در دیگر! · از کجا چنین جرأت یافته ای؟ --- از حلم شما! · غرق گناهی و چون توانی که بیایی؟ --- اولا اگر من گناه کارم تو غفاری، ثانیا آدمی زاده ام و خود مرا جاهل و ضعیف و ظلوم خواندی، بگو از کوزه جهل و ضعف و ظلم جز جفا و خطا چه برون تراود؟ ثالثا ناکرده گنه در این جهان کیست بگو – آنکس که گنه نکرده و زیست بگو من بدکنم و تو بد مکافات دهی – پس فرق میان من و تو چیست بگو! · این گونه سخن گفتن را از کجا آموختهی؟ --- بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود - این همه قول و غزل تعبیه در منقارش حال اگر خدا با سماجت تو، در این گفتگو کم آورد و از تو مطلوبت را پرسید، چه طلب خواهی کرد؟ این جاست که نباید یوسف به زر نا سره بفروخت و به کم قناعت کرد، وقتی پا به سینای عشق نهادی، کم تر از موسی نباش، او ارنی گفت، ما هم ارنی میگوییم. او با لن ترینی مواجه شد، چون میخواست با دیده ظاهر بنگرد، لیک ما از او نخست طلب بینایی دیده باطن کنیم و سپس تمنای لقایش: جز تو ما را هوایی دیگر نیست- جز لقای تو هیچ در سر نیست. |
||
|
|
|
|
|
اهمال کاری و تسویف؛ بلای جان خود شناسی و خود سازی حلول ماه مبارک رمضان، ماه خود شناسی و خود سازی را به تمام اهل دل شاد باش میگوییم! آدمی برای دست یابی به کمال شایسته به حال خود نیازمند شناخت درست از مسیر و مقصد زندگی و عزم جدی و تلاش در راستای دست یابی به کمال است. لیک سپاهیان مبلغ غفلت ورزی از این امور از درون و برون بسی فعال اند و او را از اندیشیدن در باب معمای کمر شکن هستی باز میدارند. از وسوسههای نفس و شیطان تا ابزارهای مدرن غفلت همه دست به دست هم داده اند تا او را از افتادن در این مسیر باز دارند. لیک اوقاتی در طول سال در هر آیینی وجود دارد که فرصتهایی را برای اندیشیدن فراهم میسازند تا انسان اندکی به خود آید و در پی درک معمای آفرینش بر آید. بفهمد کیست، از کجا آمده است، کجا می رود و آمدنش برای چه بوده است؟ اگر درک اجمالی از این امور دارد گامی در مسیر بردارد و خود و مبدا و مقصدش را بهتر شناسایی کند. ماه رمضان در دین مبارک اسلام از چنین ویژگی برخوردار است. لیک در متون دینی از چیزی به نام تسویف سخن به میان آمده است که عالمان تربیت اهمال کاری اش خوانند. بدین معنا که انسان هر وقت برای اندیشه و عمل در مسیر خود شناسی و خود سازی گام بر می دارد از درون وسوسه میشود که هنوز فرصت بسیار است، صبر میکنیم تا رمضان یا اوقات متبرک دیگری پیش آید و دست به این کار بزنیم. وقتی رمضان میشود باز هم این ندای شوم انسان را تخدیر می کند که رمضان شب قدری دارد، در این شب از خداوند توفیق شناخت و رفتار درست را طلب میکنم. شب قدر هم میآید و او هم چنان سر گرم امور دیگر است. از ثری تا ثریا در سیطره اندیشهی و اوهام اوست و خودش در تاق نسیان! رمضان میگذرد و او با خود نجوا میکند که هنوز فرصت بسیار است، در ایام دیگر دست به این کار خواهم زد. به همین ترتیب روزها و ماهها و سالها میآیند و میروند و انسان اسیر امور دیگری جز خود است و فردا و فردا میکند. تفاوتی نمیکند که به چه کاری مشغول باشد، وقتی پای غفلت از خود و اندیشه در باب معمای هستی به میان باشد دروازه بر پاشنهی همیشگی خواهد چرخید و انسان هم چنان در توهمات خود خواهد غلطید و از تفکر در سرنوشت خود و عمل برای دست یابی به کمال باز خواهد ماند. اولیای الاهی چه زیبا در قالب ادعیه از این رفتار شوم بر حذر داشته اند. امام سجاد علیه السلام در دعای شریف ابو حمزه ثمالی از خدای سبحان توفیق میطلبد که از تسویف و آرزوهای دور و دراز خلاص شود. بر گذر عمر افسوس میخورد: و قد افنیت بالتسویف و آلامال عمری! راه درمان اهمال کاری و فردا فردا کردن برای شناخت و رفتار درست آن است که انسان از مطلق گرایی در هر عملی به ویژه خود شناسی و خود سازی دور شود. از قدیم گفته اند برداشتن سنگ بزرگ علامت نزدن است! انسانی که ارگانیسم بدنش با مواد مخدری عادت کرده باشد اگر بخواهد یک باره رها کند هر چند محال نیست، ولی بسیار اندک اند کسانی که به چنین کاری توفیق خواهند یافت. راه آن ترک تدریجی است. انسان گرفتار در مخدرات غفلت نیز اگر بخواهد از این دام راهی به رهایی و روزنی به روشنایی بگشاید چارهی جز دل سپردن به تدریج ندارد. بنابراین چه نیکوست که اگر انسان از خود غافل باشد، ایام متبرکی چون ماه رمضان را آغازی برای تامل و تدبر در معمای آفرینش قرار دهد و کم کمک پس از آن نیز این مسیر را ادامه دهد تا فراز و فرود زندگی او را به نهادینه شدن غفلت مبتلا نسازد، در هیاهو ها و غوغا سالاری ها مسیر و هدف را گم نکند و طی کردن راه را هرچند آهسته فرو نگذارد. امیدوارم این نوشته نه به عنوان درس اخلاق که به عنوان عاملی برای اندیشیدن و تعمق و تامل تلقی شود و بتوانیم در ایام مبارک رمضان آفاق جدیدی را به روی خود مان بگشاییم. |
||
|
|
|
|
|
انسان و مسئولیت معرفتی در حاشیه نظریه پردازیها و تحلیل های بی پشتوانه عدهی كه ميخواهند خويشتن را از عوام بودن جدا وتبرئه كنند يا اينكه هوشيار نشان دهند به صرف عرضهء يك مطلبی ره انكار در پيش گيرند واظهار لحيه كنند اما كياست در انكار نيست، بلكه در قبول و رد پيرو دليل بودن است اگر براي اثبات چيزي دليل وجود داشت بپذير واگر نداشت رد كن؛ اما بدان كه اگر دليل نداشتي (در رد يا اثبات) سكوت پيشه كن، انكاربي دليل كمتر از پذيرش بي دليل نيست، هر دو نشانه سبك مغزي است. بوعلی سینا اشارات، نمط 10، فصل23 مدتی است ذهن و ضمیرم را مسایل نظری و مشکلات عملی پر شمار وطن در سیطره دارد. حیطهی آگاهی ام محدود است و تنها در باب امور فرهنگی آن هم در حد بسیار محدودی خرد خرد و هاضمه تنکم مجال جولان دارند. در این عرصه مسایلی رخ نموده اند که نگران کننده مینمایند. دنیای نوی که در مقابل ملت قرار گرفته است دوران نادری است که به لحاظ سیاسی، فرهنگی و..._حتا در همین اندازه محدود_ سدههای متوالی این کشور از چنین فضایی برخوردار نبوده است. اهل مطالعه و تاثیر گذاران عرصه فرهنگ فعالیت چشم گیری از خود نشان میدهند. لیک یک چیز در این میان به شدت ذهنم را می گزد و آن اینکه بسیار کسان جایگاه خود را مراعات نمی کنند. گویند در مورد دین و معماری و بیماری همگان صاحب نظرند. از پیر زن فرتوت نا بینا تا کسانی که سواد خواندن و نوشتن دارند و تا افراد بالاتر! امروز در مملکت ما آن که چند روزی به خواندن چند کتاب و مقاله و تحلیل در باب سیاست مشغول بوده است خود را به عنوان صاحب نظر و استراتژیشت جا میزند. ابجد نخواندهی گریز پای یا پوچی را فریاد میکند یا دین شناس نام میگیرد. و قس علی هذا... اینگونه افراد به راحتی در باب تمام مسایل اظهار نظر میکنند. از ثری تا ثریا میدان جولان شان است و کسی جلو دار شان نیست. لیک باید در نظر داشت که یکی از وظایف اخلاقی انسان چیزی است که مسئولیت معرفتی اش خوانند. تکهی که از بوعلی نقل شد، بيانگر همین مسئوليت معرفتي انسان است، روشن است که حقيقت بيش از دو چهره ندارد يا هست، يا نيست، اما مسئوليت انسان فرزانه در برابر آن سه چهره دارد 1. قبول در صورت داشتن دليل بر اثبات . 2. رد در صورت داشتن دليل بر انكار . 3. در غير اين دو صورت «سكوت» اختيار كردن چرا كه اين كار هم نفع اخروي دارد وهم بهرهء دنيوي زيرا كه عيب وهنر نهفته ماند با سكوت. ليك آنانكه عادت در فروش خر مهره بهجاي جواهر دارند براي سرپوش نهادن بر جهالت خويش اداي دانايي در مياورند، گندم مینمایند جو میفروشند تا با اين عمل خويش خرقهی برسر صد عيب نهان خویش بپوشند ولي غافل اند از اينكه دم خروس ناداني از زير بغل شان پيدا است از روي خيره سري ادعاي فضل ميكنند وچيزهايي را كه هاضمهی خرد خردشان برنتابد راهي ديار محالات ميكنند و چیزهای اثبات نشدنی را با هزار من ریسمان به هم میبافند، تا بلکه از درون آن چیزی برون آید! بیمحابا تیشه به ریشه میزنند، مسایل ظریف و حساس را بیهیچ دغدغهی وارونه میسازند و... . در حاليكه طبق تعبير خرد نواز و معرفت افزاي فرزانهی بلخ بايد اموري از سنخ سوم رابه بقعهء امكان وانهاد. اين نصيحت بوعلي اندرزي است كه تمام فرهيختگان سالك حقيقت بدان تفوه كرده اند. وپتگشتاين فیلسوف مهم دوران ما نیز در رساله معروفش به نام تراکتاتوس براي انكار و مرز نهادن شرايطی بیان کرده است كه از جمله علم به هر دو طرف است يعني وقتي كسي انكار ميكند بايد بداند كه دو طرف مرز انكار چه گونه است. و آخرین سخن وی در این رساله این است: چیزی که قابل بیان نیست باید به سکوت برگذار شود. وطن ما برای دیدن روی خوش نیازمند آن است که برخی نغمههای نا ساز خاموش باشند و کسانی که استخوان خرد کرده اند، نظر دهند. راستی چه گونه است که برای دندان درد جز سخن طبیب حاذق را نمیشنویم و حق اظهار نظر در باب آن را نمیدهیم، اما در مسایل اصلی زندگی از سیاست و اجتماع تا دین و... هر کس به خود اجازه می دهد اظهار نظر کند؟!!! |
||
|
|
|
|
|
ژرمن تباران و اسلام؛ چهار متفکر و تلقی ها
(در حاشیه توهین پاپ به اسلام) روایت چند روز پیش پاپ بندیکت شانزدهم از اسلام و خشونت طلب معرفی کردن آن هرچند با نقل از تلقی کسان دیگر نا خود آگاه بار دیگر ذهنم را مشغول تصویر مغشوش و رسانهی از اسلام ساخت. البته در اینکه پاپ به نیکی اسلام را میشناسد برخلاف بسیاری از نظرگاههای رایج تردیدی ندارم. لیک چه چیزی موجب شده است که پاپ اسلام را خشونت طلب معرفی کند و آموزه جهاد را تفسیر دیگرگون نماید در آخر بدان خواهیم رسید. ادعای پاپ در مورد اسلام مرا به این فکر انداخت که مقایسهی اجمالی میان نگرش چهار متفکر مهم ژرمن تبار و وابسته به کلیسای کاتولیک انجام دهم. پاپ بندیکت شانزدهم کاردینال یوزف راتسینگر چندمین جرمنی نژادی است که به مقام پاپی نایل شده است. او پیش از این سمتهای مخلتفی را در دستگاه واتیکان داشته است که از جمله آن ریاست مجمع دکترین ایمان به مدت 23 سال میباشد. مجمعی که پیش از این تفتیش عقاید را در دستور کار داشت. در همین راستا او به شدت مخالفان آموزه خطا ناپذیری پاپ و موافقان الهیات رهایی بخش و... را تکفیر میکند. علی رغم این که خود را طرفدار گفتگوی ادیان نشان می دهد در برابر دیگران واکنش سختی نشان می دهد. بارز ترین نمونه آن عضویت ترکیه در اتحادیه اروپاست که در سال 2004 در مصاحبه با فیگارو با این مساله به دلیل ریشه مسیحی داشتن اروپا و مسلمان بودن ترکیه مخالفت شدید نشان داده است. تصویری که وی از اسلام نموده است نیز در راستای همین موضع گیری سیاسی و مخالفت شدید او با موج اسلام حتا از نوع اروپایی آن است. هانس کونگ یکی دیگر از متفکران و تئولوک های مسیحی هانس کونگ است. وی رفیق دیروز پاپ و مخالف امروز وی است. از کسانی است که آموزه خطا ناپذیری به روایت رسمی را زیر سوال برده است. دوست فرهیخته ام مرتضی صانعی دین شناس و دین پژوه جوان و پر تلاش، در یک تحقیقی این آموزه را به هر دو روایت رسمی و هانس کونگی آن تقریر و تبیین و نقد کرده بود. در آن موضع گیری دستگاه کلیسا و شخص پاپ کنونی که حکم به تکفیر کونگ داده بود به نیکی بیان شده بود. کونگ در تفسیر اسلام به گونهی پیش رفته است که به نقل آقای پرفسور لگنهاوسن، مسلمانان حاضر در جلسه سخنرانی اش به دلیل آن که تفسیر وی را مطابق باورهای خود یافته بودند از وسط جلسه بلند شده و نعرهی تکبیر سر داده بودند که کونگ مسلمان است، اما او بیان کرده بود که من مسلمان نیستم، بلکه اسلام را همین گونه یافته ام. آنه ماری شیمل این بانوی اسلام شناس و مستشرق آلمانی، که با کتاب های ابعاد عرفانی اسلام و نام های اسلامی و دیگر آثار ارزشمندش نام آشنا برای مسلمان اهل اطلاع است چند سال پیش که تروریستی بودن آموزههای اسلامی مطرح شده بود به شدت موضع گیری کرد و آن را بر اساس شناخت خود از اسلام، مردود دانست. پرفسور محمد گری کارل لگنهاوسن این متفکر و فیلسوف ژرمن تبار آمریکایی و مسلمان ساکن قم به نقل از خودش وقتی با اسلام آشنا می شود و مطالعاتش را عمق میبخشد به آن میگرود و نام نا میرای محمد را بر خود مینهد. به گفته خودش با مسلمان شدن از مسیحیت خارج نشدم بلکه مسیحیت را بهتر درک کردم و فهمم از آن دقیق تر و عمیق تر شد. در چارچوب آموزههای اسلامی و نصوص دینی عقاید مسیحیت بهتر برایم فهم شد. وقتی اسلام با تفسیر درست وارد دنیای اینان میشود یکی علیرغم باورمندی به مسیحیت تفسیرش از اسلام، مسلمان را به شعف میآورد و فریاد تکبیر سر میدهد. دیگری را به منبعی برای تفسیر اسلام تبدیل می کند و سومی را مسلمان میسازد. اما وقتی تفسیر رسانهی غالب شود و سیاست نیز چاشنی آن اسلامی که ارایه میشود همان است که از زبان رسمی ترین و مهم ترین مقام مذهبی جهان مساوی تروریسم قرار داده میشود و این نه تنها برای هر مسلمان، که برای هر حقیقت جویی اسف آور است. |
||
|
|
|
|
|
بومیان افغانستان کیانند؟ وقتی ملتی اهداف و مسیر را گم میکند، نعل وارونه میزند، مرکب بخترا چپکی سوار میشود. اندیشه جای به دشنه میدهد و انگیزه زنگار میگیرد. کسانش یک دیگر را قبول ندارند و مهر بی اعتباری بر هویت هم دیگر میزنند. فارغ از این که در این هیاهو بیگانگان مهر بطلان بر اعتبار همه میزند و نفرت خود را نثار شان میکند. و آخر سر ملا نصر الدین سان | ||