|
|
|
|
|
براي هر انساني مخصوصا انسان متجدد که براي هر چيز طالب دليل است و به زعم خود چيزي را بدون دليل نميپذيرد و ميخواهد زندگي اش را به صورت عقلاني سامان دهد، اين پرسش جاي طرح شدن دارد که به چه دلیل از راههای غیر متعارف معرفت، یعنی چیزی که اصطلاحا به وحی نامبردار است، پیروی کنيم. مسئوليت معرفتي انسان نيز مقتضايش مدلل بودن رفتار و پندار اوست وقتي اين پیروی را ريشه يابي ميکنيم، با تامل در حقيقت آن در مييابيم که راز آن در این نهفته است که درسلسله طولي سرانجام به اطاعت از خداوند منتهي ميشود. در برخي موارد حتا به صراحت اطاعت از انبیا و دین، اطاعت از خدا شمرده شده است: من يطع الرسول فقد أطاع الله ومن تولى فما أرسلناك عليهم حفيظا (نساء/80). يکي از مهم ترين نکات مطرح در اين باب این است که پاسخ مثبت دادن به نداي انبیای الاهی در قرآن کریم موجب حيات آدمي معرفي شده است: يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول إذا دعاكم لما يحييكم(انفال/24 ) روشن است که مرگ و حيات انساني مراتب مختلف دارد. حيات اصلي انساني، مرتبه حيات معنوي اوست که بدون آن زندگي مادي ارزشي نخواهد داشت. زندگي انساني وقتي ارزشمند است که توام با لذات معنوي باشد و لذات معنوي نيز در پرتو شناخت درست و معقول حاصل شدني است. مهم ترين منبع تامين کننده اين حيات مبارک به دليل کاستيهاي منابع و طرق معرفتي متعارف انسان، وحي به شمار ميآيد.از اين رو انساني که از نعمت هدايت و شناخت درست محروم باشد، به لحاظ معنوي مرده است. هم به لحاظ عقلي لذات ناشي از شناخت درست و معقول کامل تر است[1]و هم از منظر ديني زندگي انساني اگر تابع لذات حسي باشد، تفاوتي با زندگي ساير حيوانات نميکند، بلکه بد تر از آن خواهد بود. لقد ذرأنا لجهنم کثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم آذان لا يسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون( الاعراف/ 179)؛ لذا انسان براي آن که بخواهد از غفلت برون آيد و از مرگ معنوي به حيات طيبه داخل شود لاجرم بايد از خدا و رسول اطاعت نمايد و دعوت شان را استجابت نمايد. تجلي عيني اطاعت از ايشان، پيروي از آموزههايي است که براي انسانها در راستای رهايي از مرگ معنوي هديه شده است. ياد آور شديم که دليل اصلي ضرورت اطاعت از ايشان در حقيقت بازگشت آن به اطاعت از خداوند است. لذا هر دليلي که براي اطاعت از خداوند وجود داشته باشد، بالعرض به فرمانبري از پيامبران و ادیان نيز امتداد مييابد. دليل اصلي اطاعت از خدا و رسول سر انجام به نقص وجودي و کاستي هاي منابع و طرق معرفتي انسان ارجاع مييابد. انساني که با ابزارهاي متعارفِ معرفت نتواند معماي آفرينش را حل کند و زندگي اش را معنا دار سازد، يا به تعبير برخي از فيلسوفان نتواند زندگي اجتماعي اش را به نيکي سامان دهد، يا به تعبير برخي ديگر رابطه افعال اختياري و نتايج آن و نقش افعال اختياري در سرنوشت خود و دست يابي به کمال و دوري از شقاوت را دريابد، چارهي جز آن ندارد که به طرق غير متعارف و البته معقول معرفت که اصطلاحا نامبردار به وحي يا دين است دل سپارد. چون منبع وحي، يعني خداوند کسي است که بالذات از علم، قدرت و حکمت برخوردار است، و حاملان وحي، یعنی انبیای الاهی بالعرض چنين اوصافي دارند. وقتي اين اوصاف در کنار هم نهاده شوند اين نتيجه حاصل ميشود که از منبع اين طريق معرفتي بالذات و از حامل آن به صورت بالعرض بايد اطاعت کرد. با اين اطاعت است که انسان به تعبير قرآن کريم به آبشخور حيات وصل ميشود و از مرگ معنوي رهايي مييابد؛ لذا در تحليل حقيقت اطاعت از آموزههای دینی به این نکته دست مييابيم که اين اطاعت، نه يک فرمانبري نا معقول، بلکه مبتني بر ادله متقن عقلاني است، کاستی های وجودی، محدودیت منابع معرفتی، معنا دهی به زندگی، دست یابی به حیات طیبه همگی ضرورت پیروی از آموزههای دینی را طالب اند. |
||