تبليغاتX
سروش حکمت - بومیان افغانستان کیانند؟
خرد از راندن محمل فروماند - زمام خویش دادم در کف دل

بومیان افغانستان کیانند؟

 

وقتی ملتی اهداف و مسیر را گم می­کند، نعل وارونه می­زند، مرکب بخت­را چپکی سوار می­شود. اندیشه جای به دشنه می­دهد و  انگیزه زنگار می­گیرد. کسانش یک دیگر را قبول ندارند و مهر بی اعتباری بر هویت هم دیگر می­زنند. فارغ از این که در این هیاهو بیگانگان مهر بطلان بر اعتبار همه می­زند و نفرت خود را نثار شان می­کند. و آخر سر ملا نصر الدین سان همه با هم، همراه بیگانگان نغمه خر برفت و خر برفت در رثای خر هویت خود می­خوانند.

آن چه  وادارم بر این سیاه مشق کرد، برخی نفرت پراکنی ها و ارایه­ی پاره­ی به ظاهر تحقیقات بود. در پیام خانه­ی یکی از دوستان خواننده­ی با نام مستعار همه اهالی افغانستان را مهاجر خوانده بود. گفته بود قوم ما نه مانند برخی[پشتون­ها] از اسراییل آمده اند( معروف است که قوم پشتون نفرین شدگان بنی اسراییل و لجوج ترین­های آنانست ) و نه مثل برخی دیگر[تاجیک­ها] ایرانی تبار اند و نه مانند کسانی دیگر  [منتسبان به خاندان اهل بیت پیامبر در میان تمام اقوام افغانستان] عرب تبار اند. بلکه ساکنان بومی افغانستان ماییم. در وبلاک دیگری احمدشاه مسعود فرمانده فقید جهادی را با توهین و مسخره با استفاده از یک دایرة المعارف معتبر یا نا معتبر فرزند فلان و اهل تاجیکستان دانسته بود. این سخن را در کنار ادعای جناب کرزی نهادم که چندی پیش گفته بود هزاره ها ششصد سال پیش، تاجیک ها هشتصد سال پیش و.... فلان سال پیش وارد افغانستان شده اند.

 

قصه کوتاه هر کسی تنها قوم خود را ساکن اصلی افغانستان می­داند و بقیه را مهاجر و ...سخن من نه قبول این ادعا هاست و نه رد شان. گرچه خودم  سیّد  و متعلق به جمع عرب تبارانم و این درست است که مهاجریم و حضور مان حد اکثر 1300 سال بیشتر نمی شود.اما در بقیه موارد مسئولیت معرفتی ام اقتضای سکوت می­کند نه رد می کنم و نه قبول. فارغ از صحت و سقم این دعاوی، سخنم این است که چنین مسایلی چه مساله نظری یا مشکل عملی را حل می­کند؟ گیرم که اثبات شد فلان قوم ساکن بومی نیست، آیا می­توان حکم به اخراج داد یا از حقوق شهروندی محروم شان ساخت و شهروند درجه 2 شمرد؟  فکر نمی­کنم چنین کاری میسور باشد یا مفید. پس چه بهتر که به جای این گونه ادعاهای بی­ثمر در کنار هم، یک دیگر را تحمل و برای آبادانی مادی و معنوی این خرابه تلاش کنیم. باور کنیم نفرت پراکنی بس است، توهین به نمادهای اقوام و خرده فرهنگ­های دیگر  ثجره­ی نا میمونی است که ثمره­ی آن جز ویرانی کنونی و مورد نفرت جهانی واقع شدن چیز دیگر نیست. بیاییم باور کنیم که پشتون و هزاره و تاجیک و ازبک و عرب تباران و... تمام این اقوام حق حیات دارند و لازم است کرامت شان حفظ شود. به میزانی که شهید مزاری برای هزاره محترم است شهید مسعود برای تاجیک احترام دارد. اگر مسعود تاجیک امروز روباه نامیده شود و خارجی فردا مزاری هزاره نام دیگر می­گیرد و پسین فردا امان الله خان پشتون نام دیگر و قس علی هذا. چه کسی سود خواهد برد، افغانستان آباد می­شود؟جهان گلستان می­شود؟ گر چنین بود چه شعف زا بود! زهی اسف که با چنین بینش و منش هیچ یک حاصل نتوان کرد!! پس

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم – جامه­ی کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/24ساعت 20:13  توسط سید مهدی افضلی  |