تبليغاتX
سروش حکمت - رمضان؛ ماه حال اهل دل و مجال غنج و دلال با دلدار
خرد از راندن محمل فروماند - زمام خویش دادم در کف دل

رمضان ؛

 ماه حال اهل دل  و مجال غنج و دلال با دلدار[1]

 

چندی پیش خواننده­ی ارجمندی با عنوان هم­وطن  در فارابی از کسی نقل قول کرده بود که  از سه کس می­ترسد: خدا، شیطان، آخوند!

در جوابش گفتم خدایی که ما می­شناسیم رحمن است و رحیم و نه تنها ترس ندارد که با او می­توان غنج و دلال کرد! ناز، قهر و آشتی با او  از برنامه­های عادی یک مسلمان اهل دل است. کنون که رمضان است و بستر گفت و شنید با خدا بیش از هر زمان دیگر فراهم تر است، بهتر آن دیدم که قدری در این وادی بیشتر گام نهیم و  نمونه­هایی از این غنج و دلال را مرور کنیم. این نوع گفت و شنید دلبرانه در بسیاری از مناجات­ها و ادعیه­ی وارده از اولیای الاهی دیده می­شود.

در مناجات شعبانیه فرازهای جانانه­ی وجود دارد که آن را از باب تبرک به عربی نقل می­کنم و برای مفهوم بودنش برای کسانی که عربی نمی­دانند به جای ترجمه، تعبیرات دیگری از اهل دل نقل خواهد شد.

الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک، و ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک، و ان ادخلتنی النار اعلمت اهلها انی احبک، الهی ان کان صغر فی­جنب طاعتک عملی فقد کبر فی­جنب رجائک املی.

بسیاری از دعا ها پر از چنین مضامین است. شمّه­ی از دلال با خدا را در ادب پارسی پی میگیریم. روشن است که در طول زندگی بار گناه کمر انسان را می­شکند، لیک انسانی­ برون آمده از غفلت، با وزش نسیم رحمت، در گاه­های نیایش دل به دلدار می­سپارد و سر به سویش می­ساید و پای به کویش می­نهد. انسان وقتی رو به خدای کریم می­کند گرچه از رفتارش شرم دارد، ولی رحمت او را وسیله قرار می­دهد و با سری به زیر انداخته، بسان کودک از مادر قهر کرده، لیک به پستان او آویخته است به سویش باز می­گردد و با ناز و کرشمه سر به بغل رحمتش هشته  و خود را به او می­چسباند.

·         سلام!

 --- علیک السلام، کجا آمده­ای؟!

·         پیش تو!  این ره است و دگر دوم ره نیست   این در است و دیگر دوم در نیست!

--- با اجازه چه کسی آمده­ای؟

        ---- بر ضیافت خانه­ی فیض نوالت منع نیست   در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته!

·         چه آورده­ای؟

--- اولا : وفدت الی الکریم بغیر زاد ...

جز نداری نبود مایه دارایی من - طمع بخششم از درگه سلطان من است

ثانیا : دل شکسته آورده ام، چون از شما نقل است که : در کوی ما شکسته دلی می­خرند و بس -  بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است!

 و ثالثا: الاهی آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان، تو خدایی نه بازرگان!

·         بیرونش کنید!

--- نمی­روم ز دیار شما به کشور دیگر -  برون کنید از این در، در آیم از در دیگر!

·         از کجا چنین جرأت یافته ای؟

--- از حلم شما!

·         غرق گناهی و چون توانی که بیایی؟

--- اولا اگر من گناه کارم تو غفاری، ثانیا آدمی زاده ام و خود مرا جاهل و ضعیف و ظلوم خواندی، بگو از کوزه جهل و ضعف و ظلم جز جفا و خطا چه برون تراود؟ ثالثا

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو – آنکس که گنه نکرده و زیست بگو

من بدکنم و تو بد مکافات دهی – پس فرق میان من و تو چیست بگو!

·         این گونه سخن گفتن را از کجا آموخته­ی؟

        --- بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود -  این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

حال اگر خدا با سماجت تو، در این گفتگو کم آورد و از تو مطلوبت را پرسید، چه طلب خواهی کرد؟

این جاست که نباید یوسف به زر نا سره بفروخت و به کم قناعت کرد، وقتی پا به سینای عشق نهادی، کم تر از موسی نباش، او ارنی گفت، ما هم ارنی می­گوییم. او با لن ترینی مواجه شد، چون می­خواست با دیده ظاهر بنگرد، لیک ما از او نخست طلب بینایی دیده باطن کنیم و سپس تمنای لقایش:

جز تو ما را هوایی دیگر نیست-  جز لقای تو هیچ در سر نیست.



 1. این نوشته بیشتر با استفاده از مناجات نامه پیر هرات، خواجه عبدالله انصاری تنظیم شده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت 20:32  توسط سید مهدی افضلی  |